یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

نوروز 1395

گل همیشه بهار من ، دختر زیبای من یسنای من بهار م از راه رسید. و دوباره فصل جدید رو آغاز کردیم انشالله که سالی خیلی خیلی خوب در پیش داشته باشی نفس مامان امسال هم مثل سال های گذشته ،شعبه بابایی شیفت بود و از دوم عید رفت سرکار و ما نتونستیم  خیلی بریم تفریح از طرفی هم هوا هم حسابی همه رو غافلگیر کرده بودو سرد شده امسال روز اول عید رو حسابی رفتیم عید دیدنی و روز دوم رفتیم خونه باغ پدربزرگ بابایی و حسابی بهتون خوش گذشت ، روز دهم عید هم با مامان رعنا و باباحاجی رفتیم  زیارت قم و جمکران که چون اولین بارت بود برات یه پست جدا خاطراتش رو می نویسم . امسال 12فرودین رفتیم گردش به جای سیزدهم آخه سیزدهم هم شلوغ بود و هم...
17 فروردين 1395

اخرین ساعات سال 94

دختر عزیز تر از جانم یسنا گلم الان که دارم برات مینویسم ساعت از سه صبح هم گذشت و شما و بابایی مهربونت غرق در خوابید و به قولی هفتاد تا پادشاه رو خواب دیدید گلم سال 94 هم رو به پایان است.خداروشکر سال خوب و پر برکتی بود و با حضور شما شیرین شیرین ،این روزها حسابی دارم با تو دخترکم کیف میکنم با دختر کوچک و حرف گوش کنه خودم امسال خونه تکونی ما انگار تموم شدنی نیست آخه هرچی تمیز میکنیم باز شما گل دختر هم رو به هم میریزی،اشکال ندلره عمرم ،از دوران کودکیت لذت ببر عمر مادر..... دخترم این روزها به خاطر دندون درآوردنت پاهات حسابی سوخته و من دلنگرانتم،آخه هر نوع پماد و داروی گیاهی رو امتحان کردم ولی خوب نمیشی،حسابی به قول قدیمی ها بد دندونی خانو...
1 فروردين 1395

18 ماهگی پرنسس ما

یسنا جونی من ، دختر خانمم هجدهمین ماه زندگیت مبارککککککک دخترکم دیگه کاملا بزرگ شدنت رو احساس میکنیم،شما کاملا متوجه حرفای ما میشی و خودت هم دقیقا اون چیزی رو که بخوای به ما میفهمونی بوس کردن رو یاد گرفتی و روزی صد بار من و بابایی و میبوسی ،کلا بابایی میگه من به عشق بوسای یسنا میام خونه حسابی برای بابات دلبری میکنی،باید حتما قبل خواب بابا برات آب بیاره تانیاره نمی خوابی عاشق تلفن حرف زدنی ،وای این قدر قشنگ حرف میزنی که ذلم میخواد بخورمت دیگه از روی عکسا ، اشخاص رو تشخیص میدی ، صبحا اول که بیدار میشی عکس عروسی ما رو نشون میدی و با ذوق زیاد میگی مامانی -بابا و عکس خودت رو هم نشون میدی و میگی نانا قربونت برم که عاشق کالاسکت هستی و...
24 اسفند 1394

شب یلدای 94

یسنا گلی مامان ،یکی یدونه ی من: دختر نازنینم امسال شب قشنگ یلدا رو که مصادف بود بود با آغاز امامت امام زمانمون خونه بابا حاجی و مامان رعنا جشن قشنگی گرفتیم. امسال علاوه بر خونواده عمو و عمه جونی ،پدر بزرگ و  دایی های بابایی وخاله های بابایی هم بودن و این باعث شد حسابی بهمون خوش بگدره. علاوه بر شب یلدا تولد زندایی بابایی هم بود که باعث شد یه جشن تولد هم برگزار بشه و شما بچه ها حسابی کیف کردین . 5 فرشته کوچولو و زیبا و دوست داشنی خانواده ما             اولش که رفتیم خونه باباحاجی حسابی از دیدن چراغ و ریسه ها دوف کردی دخترکم درحال خودن پلو ماهی شب یلدا ...
8 دی 1394

چهاردهمین ماه زندگیت مبارک

ماه شب چهارده من: یسنای عزیزم 14ماهگی مبارک . مامان باورم نمیشه 14ماهه از زمینی شدن تو فرشته گل زندگیم میگذره مامانی این روزها رو که یه بمب انرزی مثبت 84سانتی، تو خونمون دایم درحال جنب وجوش وبازی و آزمون وخطا است رو خیلی دوست دارم مامانی این روزها رو که پا به پای تو با دست غذا میخورم ، میدوم ، توپ بازی میکنم ،میخوابم ، بلند میشوم رو خیلی دوست دارم مامانی این روزها رو که انگار اصلا دوست نداری اتاقت مرتب باشه و دلت میخواد عروسکات پخش زمین باش رو خیلی دوست دارم. مامانی این روزها رو که مجبور شدم دکور خونمون رو تغییر بدم یا نه درست ترش اینکه بیشتر وسایلم رو جمع کنم تا شما به راحتی تو خونه بازی کنی .شاد باشی رو ...
19 آبان 1394

راه رفتنت

دختر قشنگم : یسنای من عزیز دلم ، مامان شما حدود دوماهی است خود دیگه به راهی راه میری و میدوی وبه همه جا سرک میکشی، اما همه اینا برای داخل خونه بود یعنی وقتی که میرفتیم بیرون همش شما رو بغل میکردیم تا این که ماه محرم رسید و ما تصمیم گرفتیم اولین بارکفشات رو واسه رفتن به هییت پات کنیم ، به خاطر همین شب هفتم محرم که شب علی اصغر  بود من وشما ومامان جونی رفتیم هییت تا شما دختر گل اولین قدم هات رو تو راه هیت و عزادای امام حسین برداری انشالله عاقبت بخیر بشی عسلکم   گام نهادن تو در این دنیا بهترین اتفاقی بود که مادری چون من تصورش را میکرد کنون که قدم های کوچکت به استواری رسیده بدان که تمام ارزوهایم را به این ...
19 آبان 1394

ماه عزاداری امام حسین(ع)

عالم همه محو گل رخسار حسین است ،           ذرات جهان درعجب از کار حسین است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ،        یعنی که خدای تو عزادار حسین است دختر عزیزتر ازجونم :یسنا خانومی امسال هم محرم از راه رسید و ما هم به مناسبت این ماه عزیز چند روز قبل محرم برات پیراهن مشکی خریدیم که مزین به نام خانم حضرت زینب (ع) بود. از چند روز مونده بود به محرم بهت سینه زدن رو یاد دادیم وشما خیلی قشنگ برای امام حسین عزاداری میکردی وتا صدای ن.حه ومداحی رو میشنیدی شروع میکردی به سینه زدن. شبای تاسوعا و عاشورا وقتی با هیت مسجدمون رفتیم به خیابون شما تو بغل بابا...
19 آبان 1394

13ماهگیت مبارک ،ماه زندگیم

قشنگ ترین گل دنیای من یسنا جان: 13ماهگیت مبارک قند عسلم. دیگه مامانی به خوبی خوب ،راه افتادی و خودت دیکه بدون کمک و گرفتن جایی بلند میشی و تقریبا بعد از یک ماه ونیم تلاش زی ادت الان ب ه خوبی راه میری فدات بشم من. دخترکم الان دیگه کمتر موقعی میشه شما رو نشسته دید یا توی آشپزخونه درحال بیرون ریختن وسایل کابینتایی یا توی اتاق ما درحل دست زدن به وسایل مامانی یا تو اتاقت درحال بیرون ریختن لباسات و وسایلت هستی یا درحال متر کردن خونمون.وقتی تو آشپزخونه دارم کارام رو میکنیم و میبینم تو برای خودت راه میری و به اتاقا سرک میکشی و تا صدای آهنگ میاد نای نای میکنی و میچرخی و دست میزنی،ناخداگاه اشکم جاری میشه ودلم میلرزه،آخه ...
27 مهر 1394

زیارت امام رضا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)      ای عشق تو معنی حیات ابدی                          در پیش تو نیست مهر عالم عددی                                                       آشفته و بی شکیب افتاده دلم      &nb...
13 مهر 1394

روز عرفه

عرفه روزی است که خدا درهای مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روی بندگان خود می گشاید . . . دختر مهربانم،عزیزدل مادر، امروز روز عرفه است، روز خیلی قشنگ و عزیز،آخه امروز خدا جون مهربون بنده های گناهکارش رو می بخشه.   امروز مامان جون من وشماتوی خونمون دعای امام حسین رو خوندیم ، دعای خیلی قشنگی بود عزیزم...... دخترم شما هم قبل پخش شدن دعا از تلویزیون با پوشیدن مقنعه نماز مامان و قرار گرفتن روی سجاده بابا خودت رو برای شروع دعا آماده میکردی فدات صورت مثل ماهت نازنینم در زلال آفتاب نگاه خداوند، قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه می نشینیم در روز عرفه که سجاده ای به وسعت هستی گسترده است . . . ای امیر عرفه،...
1 مهر 1394